قرار بود مهمون بیاد یه بچه ی فضولو شیطون دارن کنترلم وسط بودلبخند

مامانم به خواهرم گفت اینو بردار اگه بیان یه وقت پا میره روش و.......ابرو

شب بود و بابامم خونه بود.نیشخند

بعد از این حرف مامانم من به کنترل ماهواره اشاره کردم گفتم

اونو که من دیگه ضدضربش کردمزبان(اخه خییلیی از دستم افتاده)

بعدش بابام یه نگاه معنادار عاقل اندر خشم بهم انداخت

منم اینجوری نیگاش میکردم: نیشخند