وای دیشب مهمون داشتیم.گریه

حالا مهمون بیاد بچه هاشونم بیان ولی دیگه اینقدر فضولی نکنن

تو وسایلام.عصبانی

دیشب من داشتم تو تلوزیون یه برنامه ای که از نظر من

خیییلییی مهمه و همیشه باید ببینم رو (اسمان شب رو

میگم)نگاه میکردم.قلب

حالا این بچه کوچیکشون رفته بود توی پله ها یعنی بین پذیرایی

و اتاق من نشسته بود.متفکر

هی یه ذره که میگذشت یه پله میرفت بالا تر میشست.متفکر

هیچی بلخره رسید به اتاق.ابروخنثی

منم داشتم تلوزیون نگاه میکردم نمیتونستم برم دنبالش که

فضولی نکنه.کلافه

اخه کلاس چهارم یا پنجم دبستانه(نمیدونم کدومش) دیگه باید

عقلش برسه که نباید فضولی کنه.افسوس

منم همیشه وقتی مهمون داشتیم مامانم هی بهم میگفت

کمدمو جمع کنم.

ولی من چرا باید به خاطر یه بچه کوچولو که هیچ تاثیر و هیچ

ربطی به زندگیم نداره روش زندگیم(یعنی اتاق به هم ریخه)رو

تغییر بدم؟؟؟؟؟؟سوال

اصلا به اون چه ربطی داره که اتاق من مرتبه یا به هم ریختس؟

البته خود اتاقم به هم ریخته نیست فقط توی کمدم.

نمیدونم فضولی کرده یا نه؟گریه

حالا در کل داشتن میپرسیدن که من چه کلاسی میرم بعدش

که فهمیدم نجوم منم که داشتم اسمان شب میدیدم

هــــــــــــــی مسخره میکردنعصبانی

هی میگفتم حالا نجوم به چه دردی میخوره؟و مسخره میکردن.

ولی خوب به اونا ربطی نداره که من به چی علاقه دارم و چه

کلاسی میرم از خود راضیعینک

راااستی نظر.یادت.نره نیشخند