امروز عصر عمم زنگ زد خونمون برای افطار دعوتمون

کرد..خنثی

ما هم رفتیم!!!!

راستشو بخواید که منو خواهرم روزه نمیگیریم

افطارم نخوردیم فقط شام خوردیم....نیشخند

نمیخوام مثه این بفرمایید شامیا ایراد بیخود بگیرم...ابرو

ولی من از کرفس متنفــــــــــــرم شامم خورشت کرفس بود....سبزسبز

هنوز وقتی یادش میافتم حالم بد میشه...

......................................................................

انقدر خندیدیمممممممممم

دختر عمم از من 2 .3 سال کوچیک تره و حتی به یه موضوع

کوچیک طوری میخنده که همه رو وادار به خنده

میکنه....خیییییییلیییییی باحال میخنده ما هم به خندش

خییییییلیییییییی خندیدیمممممممقهقههخنده

پسر عمم هم 4.5 سال ازم کوچیکتره اونم تا مامانمو دید سریع

رفت یه کاغذ اورد داد بهش که براش موشک درست کنه ....اخه

 

مامانه من از این جور چیزا با کاغذ خییلییی درست میکنه....نیشخند

.

بعد از یه ذره که نشستیم دختر عمم و داداشش رفتن توی

اتاقشون منم صدا کردن .رفتم...عینک

یدونه توپ اورده میگه بیا من به تو قل میدم تو به این و.....

همینجوری مونده بودم:::متفکرخنثی

بهش گفتم یه ذره بی مزه نیست؟؟؟؟؟ابله

گفت چرا راست میگی....تعجب

یعنی حتا خودشم میدونست که چه بازیه مسخره ایه ه ه ه ه هساکت

راااستی نظرررررر یادتتتتتتت نرهههههه