تو راه برگشت من همینجوری چشممو بسته بودم و توی خواب و

بیداری بودم و داشتم به اون اسمون عالی فکر میکردم.خواب..که

دوستام فکر کرده بودن خوابم....خیال باطلخیال باطل

داشتن میگفتن وااای چقدر

معصومانــــــــــــــه خوابیـــــــــــــدهخوشمزهخمیازه

منم نمیدونستم منو میگن که چشمو باز کردم دیدم کل اتوبوس

دارن منو نیگا میکنن..خجالتخجالتخجالت

اب شدم بعدش گفتم منکه خواب نبودمــــــــــقهقههابرو

کللی خندیدیمخنده

نظر یادت نره ه ه ه دوست گلمممقلب