.....!

برای مدرسه .. یعنی برای ازمایش علوم...

یدونه بادکنک باید میخریدیم

منم خریدم رفتیم ازمایش رو انجام دادیم تموم شد

بعدش تو خونه این بادکنکه هی داشت چشمک میزدچشمک

اصن یه وضیخوشمزه

رفتم برداشتمش

بادش کردم بعدش صدای جیغشو در اوردم فرشته

بعداعصاب مامانم خورد شد داد زد.کلافه

منم دیگه صداشو در نیووردم فقط با خواهرم شروع کردیم به باد کردنش

هی باد کردیم هی باد کردیمابلهدلقک

هــــــــــــی بادش کــــــردیـــمــــــــــــــــخوشمزه

یهو

اوپـــــــــــــــس....بعدش ... بــــــــــــــــــــومـــــــــــب.......

منم هویجوری چشمامو بسته بودم...گاوچران

بعد چند دقیقه سکوت

یهو بابام گفت دارین چیکار میکنیییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!عصبانی

ما هم گفتیم هیچی هیچی :نیشخندمشغول تلفن

اصن یه وضیخنده

/ 4 نظر / 5 بازدید
سارا

به خاطر همین جنگولک بازیامه که 2 ساله روی بادکنکو ندیدم [نیشخند]

سارا

من که بودم توش اب پر میگردم به دنیا گند میزدم[ابله]

سارا

خخخخخخخخخخخخخخ[قهقهه]

Saba

[قهقهه]