فداکاریای خواهرانه

دیروز که داشتیم با خواهرم میرفتیم...

تو راه قبل از اینکه برسیم به مترو 2 تا چیپس خردیم اون برای

خودش تو کلاس خودش.

منم برای خودم تو کلاس خودم.نیشخند

بعد خواهرم عینک افتابی زده بود.ولی من حال و حوصله ی اینکه

از تو کیفم در بیارم عینکمو نداشتم و داشتم خورشیدو به

سختی تحمل میکردم.قهقهه

یعد خواهرم عینکش و چیپس خودشو داد نگه دارم که چیپس

منو بذاره تو کیفم(کیفم کوله ای بود مثل کیف مدرسه)بعد من

عینکشو زده بودم.عینکعینکعینک

اومد این وسایلاشو ازم بگیره که من چیپس اونو بذارم تو کیفش

 گفت عینکمو بده.ابرو

ندیده بود که من زدمشخنده

هی داشت رو زمین دنبالش میگشت.......قهقهه

هی گفت عینکمو چیکار کردی؟کجاگذاشتیش؟قهقهه

منم صدام در نیومدنیشخند

یهـــــــــــــــــــــو خودش دید.مژه

بعدش که دید داشتم درش میوووردم هی میگفت حالا بزن من 

نمیخوام.هی منم میگفتم نه منم نمیخوام

هی اون گفت نه تو بزن.

هی من گفتم نه خوددت بزن

هی اون هی من.....تا اینکه بلخره خودش عینکشو زد عینک

تو هم که داری این مطلبو میخونی نظر یادت نرهقلب 

/ 10 نظر / 3 بازدید
ali

سلام وبلاگ جالبی دارید امیدوارم که موفق باشید

سیب آبی

سلام 1. نظر یادم نرفت 2. بعد دقیقا چه ساعتی بود که چیپس خریدید و چه ساعتی خوردید ؟ قبل افطار بود یا بعدش؟ 3. هاهاها

نازی

ممنون که بهم سر زدی عزیزممممممم...میتونیم تبادل لینک داشته باشیم[سوال]

پرنیا

[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده] عجججججججججججججججججججججب!

فريدون آريايي

آره پيش اومده منم يه بار گوشيم تو دستم بود پشت فرمون ونزديك يك دقيقه دنبالش ميگشتم تا فهميدم تو دستمه.وحالا تو هم نظر منو خوندي...[نیشخند][چشمک][زبان]

نازی

دوباره سلام نگفته بودی عکسای سوزه های داغ وطنی رو بیشتر کنم یا نه ها...

تراوین-خادم الرضا

سلام,گفتم به صحبتتون عمل کنم وبلاگ خوبی دارید-موفق باشید[نیشخند]

nimalover

زرنگ بازی در میاری ؟

محدثه

منم یه بار دنبال کش موم میگشتم وقتی فهمیدم که تو موهامه از خنده چشام باز نمیشد...

javid

salam. che jaleb. pish miad khob