بابام....!!!!!!

یه سری قرص روی اپن بود هم برای مامانم هم برای

بابامخنثی

بعد از شام بابام گفت اون قرص منو بیار.

یدونشونو حدس زدم مال بابامه از توی جاش دراوردم

اخه خیییلییی حال میده با یه لیوان اب بردم دادم بهشفرشته

بعد گفت:اینکه قرص من نیست!!!!!!!!!!این چیه

اوردی??!!!!!!کلافه

من:اااااا پس کودومشه؟؟؟!!!!!سوال

_اونی که زرده

یدونه پیدا کردم دیدم یه ذره نارنجی بود انگار بردمچشمک

میگه زرد فاطمه زرد میدونی چه رنگیه؟؟؟؟؟ابله

بابا!!!!!میدونم اهان اینو میگی؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!نیشخند

تازه پیداش کردم

اونم یه نگاه عاقل اندر باحال بهم انداختمژه

نظررر نمیذاری؟؟؟ قلب

/ 5 نظر / 4 بازدید
علی اصغر

منکه بار اول اشتباه میشد میگفتم برو خودت بردار[ناراحت] خیلی بچه بی معرفتی ام[سبز]

فرزانه

فاطمه خیلی نمک داری دختر[خنده]

علیرضا

این اشتباهات گاهی خطر ناک میشه هاااااااا[ابرو] با این بازدید من بازدید وبت شد سالی که توش هستیم یعنی1391[چشمک]

ساغر

وای تو هم با این کاراااااااااااااااااااات!ناقلا ی شیطون....[لبخند]...اقا علی اصغر بی معرفتی کار خوبی نیستا!!!!!!!!!!1

سارا

من بودم هر دو بسته رو می بردم پیشش خودش برمی داشت[ابرو]