اخرین حرف امروز

اینم میگم دیگه حرف نمیزنم خییلیی حرف زدم امروز ببخشــــــــیــــــــدنیشخند

دوباره تمرینای عربیمو ننوشته بودم 

بعدش یه دفه معلم صدام کرد که جواب یکی از تمرینا رو بگم اطرافمم هیچکسی

ننوشته بود کتابشو بگیرم اصن یه وضی بود دیگـــــــــهاسترس

بلافاصله بعدش گفت بقیه ی تمرینا جلسه ی بعدی اوه

انقدر همه خندیدن میگن چه خوش شانسیاز خود راضی

پارسالم یه بار سر حرفه و فن اینجوری شدعینک

/ 8 نظر / 6 بازدید
هما

ما هم امروز عربی داشتیم اما من مثل تو خوش شانس نبودم رفتم پای تخته[زبان][ناراحت]

Milad

منم سر امتحان شفاهی بود پرورشی بود گفت میلاد بیا ازت بپرسم منم آخرین نفر افتاده بودم تا اومدم زنگ خورد خلاصه بهم گفت برو خونه برات 20 گذاشتم خلاصه خیلی حالیدم [لبخند] یعنی جو گیر شدما [نیشخند]

یه دیوونه خونه ایه قدیمی

شانس منو تو دزدیدی؟[سوال]

یه دیوونه خونه ایه قدیمی

زودباش بهم پسش بده[منتظر]

یه دیوونه خونه ایه قدیمی

حرف زدی؟[متفکر]

shahin sorkh

پارسال دینی سه بار خواس ازم بپرسه هر دفه زنگ میخورد موکول میشد به جلسه بعد[نیشخند] انقذه باحال بود کلی می خندیدم اخه هردفه هم نخونده بودم خَیلی حال داد[عینک]

شیرین

بابا عجب شانسی[شرمنده] منم این اتفاق افتاد برام ولی فقط یه بار اونم سر ریض[نیشخند] آپممممم!