یه بیماریه بد

شنبه هم مثل یه روز عادی دیگه رفتم مدرسه

تو مدرسه هی سرم گیج رفت .. هی گیج رفت..

هی سرمو گذاشتم روی میز

هی چشمامو بستم..

هی به روی خودم نیووردم

تا اینکه زنگ خورد

پیاده اومدم خونه دیگه اخراشو نمیتونستم بیام کللییی ضعف کردم تو راه

هی به خودم انرژی دادم میگفتم فقط 1 کوچه دیگه مونده فاطمه بدو بدو

بعدش که یه کوچه میگذشت میگفتم ااا این خیابونه رو یادم نبود

این دیگه اخریشه کللی این جوری خودمو گول زدم رسیدم خونه

مستقیم رفتم روی تخت افتادم

حالا هی مامانم میاد میگه چی شده خواهرم میاد میپرسه چی شده

اون روز که کلا خیلی بد گذشت هیچیم نخوردم

شد 1 شنبه :

کلللی حالم بدتر بود...حالت تهوع نمیدونم از کجا سر کلش پیدا شد

ای بابا سرماخوردگی چرااااااااااا

(خب این یه بیماری ایه که من هر 2/3 ماه میگیرم البته زیاد جدی نیستچشمک .. ولی الان نزدیک 3 سال بودم خوب بودم)

/ 4 نظر / 9 بازدید
Saba

[خنده]ما که تو کلاسمون همه سرما خورده بودن...یکی سرفه میکرد...یکی عطسه میکرد...یکی بالا اورد(البته نه تو کلاس)[نیشخند] به قول خودت: اصن یه وضعی[نیشخند] ایشالله زودتر خوب شی[ماچ]

Saba

سلام فاطمه جونم.[ماچ]خوبی؟؟؟ میخواستم بگم یه وبلاگ درست کردم: dokhtare-porteghal.persianblog.ir خوشحال میشم اگه بیایی[قلب]اگه اومدی میشه بگی آهنگی که توی وبلاگم گذشتم میخونه یا نه؟[سوال] ممنون میشم[قلب]فعلا عجقم[پلک]

سارا

خخخخخخوووووووووووببببببببییییییی؟؟؟؟؟؟؟[سوال] خودتو گول میزدی [قهقهه]

سارا

یه چیز می خوردی خوب[بازنده]