عموی مامانم..!

عموی مامانم

البته اینجوری که از نسبتش معلومه پیر نیست 20 سالشه 

زنگ زده بود خونمون ( ببخشید اینو میگما ولی طبق تحقیقاتم یه ذره خنگه)

من گوشی رو برداشتم : الو

- بله؟

همینجوری ساکت بود تا من حرف بزنم..! اخه عمو جان تو زنگ زدی من که

کاری ندارم!!!

اولش فکر کردم شاید مزاحم باشه!

دوباره گفتم الوووو؟؟؟؟

اونم گفت بله؟؟؟

من چی بگم اخه...!!

انقدر حرف نزدم تا خودش شروع کرد کارشو گفت

اصن یه وضی 

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

یه بار دایی یکی از دوستام زنگ زده بود خونشون گوشیشون خراب بوده صدا هم نمیومده دوستمم فک کرده مزاحمه کلللی فحش داده به داییش اصن یه وضی [زبان]

سارا

همسترخریدی؟؟؟؟؟؟؟[پلک]

سارا

دودودودودودودودودودودریدریدریدریدری لالالالالالالا خخخخخخخخخخخ[زودباش]

سارا

گفتم وبت اهنگ نداره بذارم[چشمک] دپس دپس دپس بادوم تسسسسسسسسس[نیشخند]

سارا

خخخخخخخخخخخخچچچچچچچچچچججججججججججسسسسثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثغغغغغغغغغغغغغ[نگران]

سارا

عووووووووووووووووووو قارقارقار[ابله]

morcas

انقد بدم میاد وقتی تو این موقعیتا قرار میگیرم[عصبانی][گریه][اضطراب][سبز][کلافه][قهر][ناراحت]

Saba

سلام...منم خوبم فاطمه جون[پلک]

ساغرمحسن

اولا اصن یه وضی... ثانیا عموی مامانت شوهر نمیخاد؟